|
|
گفتم که گل شقایقش خواهم شد
دردفترشعر،خالقش خواهم شد
هرچندکه دیروزمراردکرده است!
امروزدوباره عاشقش خواهم شد
۲)
من می روم وحرف دلم می ماند
دل نیزبرای توغزل می خواند
رازی است میان وصل وهجران مارا
من عاشق هردویم خدامی داند
ازرنگ توپاییزدلم می گیرد
احساس من است این که غم می گیرد
بگذاربه سادگی بگویم امروز
هم بی تو وهم باتودلم می گیرد
باعرض معذرت ازدوستان فارس زبان،تقدیم به همه ی عزیزانی که
خواستارغزلی ازمن بودند:
یادیمدادیربوسؤزوزسیزدئدیزکی من ده لی یم
ده لی منم قوی اولوم!من بوجورسی سومه لی یم
چئغیرماسام نه بیلرسیزمنیم نه دردیم وار
باخیشلاریم چئغیریربیلمیرم کیمه ده لی یم!
ساراگئدیبدی چوبان نی چالیریاواشدان اوخور
اونون اونی سسینه منده آزقالیرمه لی یم!
بوعشق اؤلمیه جاق بیزده تاواریخ گؤزه لیم
سن اولماسان گؤره جاقسان کی منده اؤلمه لی یم
یاواش یاواش گئدیرم گؤرمه دیزحلال ائله یین
یالان دئدیم سیزه خاطیرده اولساگلمه لی یم.
مراعاشق شدی باحیله وناز
نکردی سوی من باشوق،پرواز!
بروبادیگران خوش باش ای دل
( کبوترباکبوتربازباباز )
به چشمانت
-درآینه-
نگاه مکن
می ترسم مراببینی!
۲)
ای سبزترین نگاهها باچشمت
معنای بلندآههاباچشمت
مارابه درون قلب خودراه مده
مازیسته ایم ماههاباچشمت.
غزلهایم مرابدنام کردند
مراباشاه بیتی خام کردند
غزلهاجان من بودندروزی
پس ازمرگم توراآرام کردند. (داودهوشنگ روشنک)
جوابیه:
دوبیتی های من خوداهل دردند
دعاکن بیشترعاشق نگردند
دوبیتی گفتم ومشهورگشتم
(غزلهایم مرابدنام کردند.) (م.رائف)
اول باخیشینداعاشیق اولدی بوگؤزوم
گؤزآننامئری یوخ داهابیزلرده دؤزوم!
تبریزده ده لی سوروشموسان وار؟نیه یوخ
اول ده لی سنسن ایکیمینجی من اؤزوم
چشمانت رابه دردوخته ای و
برایت هرگز
گلی نداشته ونکاشته ام که بیاورم!
گریه هایم راگل های باران دیده حساب کن...
هوای توست که هرلحظه می وزدبامن
دلم گرفته برایت دلم گرفته وطن
توبودی آن که دلم رابه عشق ،آتش زد
ببین نهایت کارم توسوختی یامن؟!
هزارسال اگرگم شوی زچشمانم
دوباره سوی منت هست بوی پیراهن
گرفته بوددلم بازهم غزل گفتم
خوشم همیشه وهرجابگویم ازتوسخن
هنوزازنفسم بوی عشق می آید!
هوای توست که هرلحظه می وزدبامن
شنیده ام که توازکوی یارمی آیی
سلام برتوکه چونان بهارمی آیی
به روح پاک مادرم که از بیست ویکم اسفند۱۳۸۶تنهایم گذاشت:
۱)
خداتورا
آنگونه آفرید
که اینگونه شدی!
۲)
ازلبهایم- هنوزنامت نیامده-
بویت می آید
انگاربوسه باران شده ام!
۱)
امروزاگرچه دیرعاشق شده ام
گردیده دلم اسیر،عاشق شده ام
یاازدرخودبران که عاشق نشوم
یادست مرابگیرعاشق شده ام
۲)
آیاتونگفته ای امیدم به خداست؟!
هرجابروی برودل ماآنجاست
می دانم خوب عاشق ماشده ای
(سالی که نکوست ازبهارش پیداست)
۳)
درهرشب وروزالتماست کردم
باماه وستارگان قیاست کردم
ای عشق،توواحدعجیبی بودی!
بانمره ی بیست خوب پاست کردم
دلم آخرامروزعاقل شدی
گرفتاردردوغم دل شدی
توباخنده رویی دریایی ات
غروب غم انگیزساحل شدی
قفس واردرمن تنیده تنت
به اوجی بپرازچه غافل شدی!
توماه منی ماه تبریزی ام
که درشهرمیناب کامل شدی
به دیوارگفتم که دربشنود
دلم آخرامروزعاقل شدی!
آن طرفهالاله ای می روید
زندگی این است
به همین سادگی.
بااودلم به مهرومحبت نشانه بود
سیمرغ وصل رادل من آشیانه بود
بودم معلم ملکوت اندرآسمان
ازطاعتم هزارهزاران خزانه بود
بردرگهم زخیل ملایک بسی سپاه
عرش مجیدذات مراآشیانه بود
هفتصدهزارسال به طاعت گذاشتم
امیدمن زخلق برین جاودانه بود
درراه من نهادملک دام حکم خویش
آدم میان حلقه آن دام-دانه بود
آدم زخاک بودومن ازنورپاک او
گفتم منم یگانه واوخودیگانه بود
گویندعالمان که نکردی توسجده ای
نزدیک اهل معرفت این خودفسانه بود
می خواست اونشانه لعنت کندمرا
کردآنچه خواست آدم خاکی بهانه بود
برعرش بدنوشته که ملعون شودکسی
بردآن گمان به هرکس وبرخودگمان نبود
خاقانیاتوتکیه به طاعات خودمکن
کاین پندبهردانش اهل زمانه بود.<<خاقانی>>
محوبودم،هرچه دیدم،دوش دانستم تویی
گرهمه مژگان گشودآغوش دانستم تویی
حرف غیرت راه می زدازهجوم ماومن
بردردل تانهادم گوش دانستم تویی
نیست سازهستی ام،تنها،دلیل جلوه ات
باعدم هم گرشدم همدوش دانستم تویی
غفلت روزوداعم ازخجالت آب کرد
اشک می رفت ومن بیهوش دانستم تویی
بیدل!امشب سیرآتشخانه دل داشتم
شعله ای رایافتم خاموش دانستم تویی.
دوبیتی های من خوداهل دردند
دعاکن بیشترعاشق نگردند
دوبیتی گفتم ومشهورگشتم
(غزلهایم مرابدنام کردند)
----------------------------------
چه ناباورانه گریختیم!
درفصلی که میان من وشماهیچ اتفاق نیفتاد.
اینک منم؛منی که گیسوانت را-بی انتظارچتری-گریستم
حالابانو
شبیه دیگران شده ای...!